الفيض الكاشاني
16
عرفان مثنوى ( فارسى )
غارت آن طايفهء وحشى خونخوار خالى از سكنه افتاده بود موجب گرديد بهاء الدين و خانوادهاش در حوالى قونيه يعنى در ابتدا ، مدتى در شهر لارنده و سپس به قونيه كه در حدود 450 كيلومترى جنوب شرقى استانبول است و در آن تاريخ ، پايتخت سلاجقهء روم بوده اقامت گزينند . بهاء الدين در حوالى سال 628 ق . درگذشت و در همان سرزمين به خاك سپرده شد . خاندان مولوى و مهد تربيت او در خاندانى علمى و عرفانى بود . مولوى از كودكى در خدمت پدر و پس از آن در محضر مشايخ و استادان ديگر ، و مدتى نيز در دمشق كه در آن روزگار مجمع اكابر علما و عرفا و زهاد و عباد بود به تحصيل علوم و معارف معمول زمان خود اشتغال داشت . هنگام وفات پدرش كه حدود 25 سال از عمر او مىگذشت از علوم متداول زمان خود شامل ؛ ادبيات ، فقه ، اصول فقه ، حديث ، تفسير قرآن ، قصص ، تواريخ اسلامى ، اصول عقايد و كلام ، فلسفه و بالجمله در اكثر فنون عقلى و نقلى سرمايهء كافى اندوخته و مخصوصا در فقاهت به مرتبهء اجتهاد رسيده بود . مولوى پس از وفات پدر ، توسط سيد برهان الدين حسينى ترمدى ( ف . 638 ) كه از مريدان و اصحاب برگزيدهء پدرش بود به وادى سير و سلوك كشيده شد و مدت 9 سال تحت تعليم و تربيت مستقيم سيد برهان الدين و پس از وفات او هم مدت پنج سال به تنهايى با نهايت شوق و علاقهمندى سرگرم رياضت و طى مراحل سير و سلوك بود . مولوى در همان احوال كه به رياضت و عبادت و پيمودن مراحل طريقت اشتغال داشت ، از تتبع و مطالعه كتب و تكميل معلومات عقلى و نقلى غافل نبود ، و چندان در علم و عرفان پيش رفت كه به مقام پيشوايى سالكان و ارباب طريقت رسيد . مولوى در حدود سال 642 ق . با شمس الدين تبريزى آشنا شد و در اثر صحبت و جذبه روحانى او ، به كلى احوال و عقايدش دگرگون شد . « 1 » رابطهء دمشق با تاريخ زندگانى مولوى بسيار است و غزليات و ادبيات او در وصف شام ، مىرساند كه مولوى را با اين ناحيه ، كه تابشگاه جمال شمس تبريزى و اولين نقطهاى بوده است كه اين دو يار دمساز با يكديگر ديدار كردهاند ، سر و سرّى ديگر است . مولوى در همين شهر به صحبت محى الدين عربى نيز
--> ( 1 ) . همائى ، جلال الدين ، مولوىنامه ، ص 18 - 23 .